
از دهه ۱۹۶۰ میلادی، ظرفیتهای نظام دانشگاهیـ و بهویژه توان پژوهشی آنـ در کانون توجه دولتها و سیاستگذاران قرار گرفت. سه عامل این توجه را برانگیخت: نیاز فزاینده جوامع به نوآوری و اختراع، دگرگونی پرشتاب بازار کار، و شکلگیری رقابت اقتصادی جهانی. اما این انتظار از پویایی درونی خود دانشگاه برنمیخاست؛ از سازش آن با روندهای بیرونی برمیخاست. ازهمینرو منطق بازار رفتهرفته بر نظام دانشگاهی چیره شد و آن را به سازمانی خدماتی فروکاست: فرهنگ مصرفگرایی و بهرهوری کمّی رواج یافت و بروندادهای مشهود ـ مقاله، کتاب و گزارشـ به مهمترین معیار ارزیابی عملکرد دانشگاهیان بدل شد، بهویژه برای اعضای هیئتعلمی.
چنین نگرشی فعالیت نظام دانشگاهی را تکساحتی کرد و کارکردهای اصیل آموزشی و دانشی آن را به افول کشاند: پرورش دانشجو، تولید علم و آگاهی، و ترویج آن در جامعه. در واکنش به این وضع، در دو دهه گذشته مفهوم «دانشپژوهی» به ادبیات آموزش عالی و به الگوی عملکرد دانشگاهیان راه یافت. دانشپژوهی نگاهی فراگیرتر از پژوهش است؛ شناختی که در آن دانش از رهگذر کشف، ترکیب، کاربرد و آموزش بهگونهای یکپارچه آفریده میشود و پیوسته توسعه مییابد. دانشپژوه نیز کسی است که با تکیه بر توانمندیهای ذهنی خودـ شناختی و حرفهایـ عرصههای مختلف دانشگاه را خلاقانه، آگاهانه و منظم پیش میبرد یا دگرگون میکند؛ و نشانه بارز این دگرگونی، الهامبخشی برای بهبود عملکرد دیگر دانشگاهیان است.
اهمیت این موضوع در آموزش عالی ایران دوچندان است. نهاد آموزش عالی در کشور با چالشهایی متعدد، متنوع، درهمتنیده و آسیبزا دستبهگریبان است، و ردّ این وضعیت راـ در نگاهی سیستمیـ میتوان در دروندادها، فرایندها، بروندادها و حتی پیامدهای آن یافت: ضعف کارایی آموزشی دانشگاهها، سطحینگری به مقوله آموزش و تدریس، بیانگیزگی دانشگاهیان، ناتوانی ساختار مدیریتی، نبود پیوند ارگانیک آموزش عالی با تحولات پیرامونی، بیکاری دانشآموختگان، کاهش منزلت علمی دانشگاه در جامعه، کمّیگرایی در سیاستگذاری، نبود مرجعیت علمی در تصمیمها، و ناتوانی در ادای مسئولیت اجتماعی. بحران کرونا نیز بر این وضع افزود؛ هم مسائل تازه پدید آورد و هم بسیاری از مسائل نهفته را آشکار و پیچیدهتر ساخت، و برآیند آن نوعی سردرگمی آسیبزا در نظام دانشگاهی بود، بهویژه میان کنشگران علمی و مدیریتی.
رویارویی با چنین وضعیتی بازاندیشی گسترده در اندیشهها، ساختارها و فرایندهای آموزش عالی را میطلبد؛ و توسعه فرهنگ دانشپژوهی میتواند یکی از مداخلههای گرهگشا در این مسیر باشد. اما همان سیطره منطق بازار در ایران نیز اغلب دانشپژوهی را به یک «مهارت فنی نتیجهمحور» فرومیکاهد. با گسترش این جریان در جهان، موضوع از سال ۱۳۸۷ در الگوی عملکرد اعضای هیئتعلمی گنجانده شدـ پس از بازنگری آییننامه ارتقای اعضای هیئتعلمی دانشگاههای علوم پزشکی در وزارت بهداشتـ و با محوریت «دانشپژوهی آموزشی» بهمثابه فعالیتی نتیجهمحور و قابل اندازهگیری.
براینپایه، شناسایی زیست دانشپژوهی استادان ممتاز ایرانی، معنابخشی به آن و بازنماییاش در چارچوبی منسجم میتواند راهگشا باشد؛ زیرا راه و روش دانشپژوهان ممتاز، امکانها و رهیافتهایی گرهگشا پیشروی دانشگاهیان میگذارد و بهبود وضعیت کنونی علم و آموزش عالی در کشور را تسهیل میکند. اثر سلوک دانشپژوهی در آموزش عالی با تکیه بر چارچوبهای نظری و روایتهای زیسته دوازده استاد برجسته ایرانی، تصویری ملموس از چگونگی شکلگیری یک زندگی دانشگاهی معنادار ارائه میکند. این کتاب از کنجکاوی و تعهد، انتخابهای دشوار، فرصتها و ناکامیها و بهایی سخن میگوید که در پس دستاوردهای ماندگار نهفته است. اثری الهامبخش و درعینحال انتقادی برای استادان، دانشجویان، مدیران و سیاستگذارانی که به آینده دانشگاه و نقش آن در ساختن جامعهای دانشپژوه میاندیشند