کتاب "جُستارهای آموزش عالی، دانشگاه و علمورزیِ ایرانی" توسط دکتر مقصود فراستخواه استاد مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی تالیف و از سوی انتشارات موسسه به مبلغ ۲۰۰ هزار تومان راهی بازار نشر شد.

به گزارش روابط عمومی موسسه مولف در مورد کتاب چنین آورده است:
دانشگاه در ایران فرازوفرود بسیار داشت، قصه پرغصهای شد و همچنان هنوز نیز هست. نهاد علم، بخشی از طرح اجتماعی ایران و تکهای از طرح تجدد و تمدن و توسعه و نیکبختی اجتماعیِ پرمصیبت ما بود و هست. ایران، طرحی ناتمام است و برای تمامشدن، خود به علمورزی و دانشگاه نیاز داشت و همچنان با نیازهای فروخورده خویش، دست به گریبان است. ایران در امیدوارانهترین حالت، جامعهای در راه است و آموزش عالی، تکیهگاهی جمعی برای انباشت سرمایه انسانی بلندمدت برای این سرزمین بود و همچنان هست. نهاد تفکر و علم در ایران، نقطه امیدی در دل انبوه نومیدیهایمان برای خلق سرمایه فرهنگی و اجتماعی و نمادین بود.
دانشگاه قابل تقلیل به علم ابزاری و دانش تخصصی و کارخانه شغلسازی و محلی برای تولید آدمهای سازمانی نیست. دانشگاه نهاد بلوغ و نهاد علم است و نهادی که میتواند تولید آگاهی، تولید معرفت و تفکر و تولید معنا، تولید ارتباط و فضا کند. تولید تحرک اجتماعی و تولید آگاهی اجتماعی کند. فرزندان این سرزمین شاید در حیات دانشگاهی بتوانند تجربهای از «بودنـدرـجهان» را آزمون کنند و هویت و سبک زندگی تازه بجویند، سطوح بالغ معرفتشناختی و تفکر انتقادی خویش را پیجویی کنند. درنتیجه دانشگاه، نهاد معرفت و فضای ارتباط و باشگاهی اجتماعی است. فرزند شهر است. از متن شهر بر میخیزد و مدام با شهر زندگی میکند.
فرازوفرود دانشگاه به ما میگوید که معاصربودن ایران و نیکبختی اجتماعی ایران، منطق درونی دشواری داشت. چرا گاه اوج میگرفت و خیلی وقتها نیز در حضیض میشد و چگونه ما گاه اندکی موفق میشدیم و بسیار نیز شکست میخوردیم؟ شاید بخش مهمی از داستان موفقیت و داستان شکست ما تنها از طریق تاریخپژوهی معرفتورزی و علمورزی جدید در ایران و از رهگذر مردمشناسی علم، وجامعهشناسی دانش ایرانی و تحلیل پویاییهای دانشگاه قابل پیجویی است.
خوشا ملتهایی که اگر شکست میخورند، داستان شکست دارند و تحلیل شکست میکنند. ما داستان شکست نداشتیم یا کم داشتیم و گاه داستان اندک پیروزیهایمان را نیز در شرح فتحالفتوحات به ابتذال میکشیدیم. ما داستان شکست نداشتیم و اگر داشتیم جرئت فهم فاجعه و جسارت و دلیری تحلیل جدی شکست نداشتیم یا کم داشتیم.
جنبش علمی و دانشگاهی در تاریخ معاصر ایرانی، چالش استعدادهای انسانی و فکری و اجتماعی این سرزمین با ساختارهای متحجر و متصلب بود. ساختارهایی که چندان از هوش اشباع نمیشدند، اگر ایران چند هزار سال دوام آورده است، بیش از این که حاصل ساختارها باشد به تقلای عاملان انسانی فراهم میشد و مستعجل بود. عاملیتها افقگشایی و کارسازی میکردند. در ایران بیشتر عاملان انسانی هوشمند بودند که کار ناتمام ایران را دنبال میکردند و آنها نیز اغلب از پی میافتادند.
دانشگاهها علاوه بر وجوه سازمانی و حتی احیاناً بنگاهی خود، کموبیش همچنان نهادهای اجتماعی و فرهنگیِ عامالمنفعهای هستند که با ارزشهای نمادین و آکادمیک خود برای جامعه تولید معنا میکنند. دانشگاهها علاوه بر تولید دانش، میتوانند تولید ارتباط کنند. دانشگاهها نهادهایی مشروعیتساز هستند. دانشگاهها با خود فضیلتهای تاریخی دانش و تمدن و حافظه فرهنگی ایران را نیز حمل میکنند.
در اثر حاضر، هر جستار پارهای تقلاهای فهمیدن مسائل در یک حوزه را صورتبندی میکند. درواقع، هر جستار کوششی برای مسئلهمندکردن یک یا چند موضوع، که چهبسا پیشپاافتاده انگاشته شده است، نشان میدهیم که در اینجا چیزی هست. در جستار، سرشت آشناییزدایی هست و اینکه امورِ بدیهی انگاشته شده، دوباره در معرض پرسش و اندیشیدن قرار گیرند و دوباره بازتحلیل و پیجویی شوند. در آنها کوشش برای اختصار هست. بدون اینکه از غموض موضوع فرار کنیم و پاسخهای نهایی دهیم.
علاقمندان می توانند برای خرید کتاب با شماره ۲۳۵۱۷۱۶۷ تماس حاصل فرمایند.