معلم و استاد، حاملان دانش، و ارزشها و روشهای اندیشیدناند. آنها نه تنها دانش و اطلاعات را منتقل میکنند، بلکه شیوه مواجهه با جهان، نقد، پرسشگری و مسئولیتپذیری را نیز به نسلهای آینده میآموزند. از این منظر، تکریم معلم و استاد در حقیقت تکریم خرد، عقلانیت، فرهنگ و آینده یک جامعه است.
در سنتهای فکری و تمدنی، معلم همواره جایگاهی فراتر از یک شغل داشته است؛ او واسطهای میان گذشته و آینده است. میراث دانشی را دریافت میکند، آن را پالایش میکند و به شکلی نو به نسل بعد منتقل میکند. این نقش بهویژه در جهان معاصر که با تحولات شگرف و علمی و فناورانه روبهرو است، اهمیتی دو چندان یافته است. در چنین شرایطی معلم و استاد باید نه تنها به انتقال دانش موجود بپردازند بلکه توانایی انطباق با تغییرات، تولید دانش جدید و تربیت ذهنهای خلاق را نیر در خود پرورش دهند. از اینرو معلم و استاد که نقش یاددهنده دارند، همزمان نقش یادگیرنده را نیز بازی میکنند.
در این میان دانشگاه به عنوان نهاد مرکزی تولید و بازتولید دانش، نقشی تعیینکننده در وضعیت فعلی جوامع ایفا میکند. دانشگاه صرفاً محل آموزش تخصصی نیست، بلکه فضایی است برای شکلگیری گفتمانهای علمی، تربیت نخبگان، نقد سیاستها و ارائه راهحل برای مسائل پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی. هر چه دانشگاهها از استقلال علمی، آزادی اندیشه و پیوند با نیازهای واقعی جامعه برخوردارتر باشند، نقش آنها در توسعه و بهبود وضعیت کشور پررنگتر خواهد بود.
در شرایط کنونی بسیاری از جوامع با چالشهایی نظیر شکاف میان دانش نظری و نیازهای کاربردی، مهاجرت نخبگان، کاهش انگیزههای علمی و فشارهای اقتصادی بر نهاد آموزش عالی مواجهاند. این مسائل بهطور مستقیم بر کیفیت آموزش و پژوهش تأثیر میگذارد و در نهایت، کارکرد دانشگاه را با محدودیتهایی روبهرو میکند. در چنین فضایی جایگاه استاد نیز دچار تحول میشود. از یک سو با محدودیتهای ساختاری مواجه است و از سوی دیگر انتظارات اجتماعی از او افزایش یافته است. نقش استاد در وضعیت فعلی، فراتر از تدریس صرف است. او باید به عنوان راهنما، منتقد و الهامبخش عمل کند. دانشجو در دانشگاه امروز صرفاً به دنبال دریافتکننده اطلاعات نیست، بلکه به دنبال یافتن معنا، جهتگیری و مهارتهای زندگی در دنیای پیچیده معاصر است. بنابراین استاد باید بتواند میان دانش تخصصی و مسائل واقعی زندگی پیوند برقرار کند و دانشجویان را برای مواجهه فعال با جامعه آماده سازد. در واقع هر استادی باید با توجه به مدل ۳H (Head, Heart & Hand) برای رشد ذهنی و شناختی، مهارتی و کاربردی با توجه به مسائل عاطفی دانشجویان اهتمام ورزد.
از سوی دیگر، دانشگاه باید بتواند میان استقلال علمی و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار کند. استقلال علمی به معنای رهایی از فشارهای سیاسی و اقتصادی برای تولید دانش است. در حالی که مسئولیت اجتماعی به معنای پاسخگویی به نیازهای جامعه و مشارکت در حل مسائل آن است. این دو، نه تنها در تقابل بلکه مکمل هم هستند.
بزرگداشت معلم و استاد در چنین فضایی، معنایی عمیقتر مییابد. این بزرگداشت باید همراه با توجه به شرایط کاری، منزلت اجتماعی و امکانات پژوهشی آنان باشد. فراهمآوردن امکاناتی نظیر فرصتهای آسانتر پژوهش، استفاده از فرصتهای مطالعاتی داخل و خارج، بهبود معیشت و منزلت اجتماعی اعضای هیئت علمی که خدا را شکر در این شرایط نیز مورد توجه قرار گرفته است. تکریم واقعی استاد نه در سخن، بلکه در فراهمسازی زمینههایی است که او بتواند نقش خود را بهدرستی ایفاد کند. بهبود وضعیت معیشتی، ارتقای آزادیهای علمی، حمایت از پژوهشهای کاربردی، تقویت ارتباط دانشگاه با صنعت و جامعه از جمله اقداماتی است که میتواند جایگاه استاد را تثبیت و تقویت کند.
در نهایت، آینده هر جامعهای در گرو کیفیت نظام آموزشی آن است، معلم و استاد در قلب نظام آموزشی قرار دارند. اگر بخواهیم دانشگاهی پویا، خلاق و اثرگذار داشته باشیم باید به استاد به عنوان سرمایهای راهبردی بنگریم. بزرگداشت او در حقیقت بزرگداشت آیندهای است که بر پایه دانش، خرد، عقلانیت، تابآوری و مسئولیتپذیری بنا شده است.
امیدوارم که بار دیگر معلمان و استادان این مرز و بوم، ضمن کسب جایگاه شایسته و بایسته، در تقویت و تحکم تمدن باشکوه و ارزشمند مام میهنمان ایران عزیز که زمانی مورد ستایش فلاسفه و مورخین غرب از هرودوت تا هگل بود، را مجدد احیا نمایند و شمیم روحنواز علم، تمدن و هویت ایرانی الهامبخش سپهر علم منطقهای و جانی شود.
* عضو هیئت علمی و معاون توسعه و مدیریت منابع موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی