به گزارش روابط عمومی موسسه به نقل از اعتماد؛ چه عاملی باعث شد ایران از بطن تمام تنازعات بیرونی و تهاجمات خارجی طی قرنها و هزارهها سربلند بیرون بیاید؟ این پرسش باتوجه به تحولاتی که ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، پشت سر گذاشته است، واجد اهمیت بسیاری است.
برخی معتقدند این قدرت معنایی و هویتی و تمدنی ایران است که باعث شده علیرغم محدودیتهای اقتصادی، فناورانه و هژمونیک در مواجهه با اسراییل و امریکا همچنان سربلند بایستد و بر بلندای تاریخ استمرار پیدا کند. مقصود فراستخواه، جامعهشناس در این تحلیل با بررسی عناصر اصلی شکلدهی به قدرت در جهانی که پسا حقیقت نام دارد، تلاش میکند دلایل مانایی و استمرار مفهومی به نام ایران را ارزیابی کند. فراستخواه در مسیر بررسیهای خود به گفتمانهای درونی ایران هم پرداخته و دو گفتمان داخلی تنشآفرین و تنشزدا را در برابر هم قرار میدهد.
او آینده روشن ایران را در گرو تأسی جستن به گفتمان صلحطلب، شایستهسالار و گفتوگو محور ارزیابی میکند.
مقصود فراستخواه، جامعهشناس در تشریح قدرت معنایی ایران که توانسته کشور را از بزنگاههای مختلف به سلامت عبور دهد، میگوید: «به نظرم قبل از اینکه بخواهیم درباره چیستی قدرت معنایی ایران سخن بگوییم باید از چرایی اهمیت این قدرت پرسش کنیم. چرا قدرت معنایی ایران مهم است؟ نخست برای اینکه به لحاظ جامعهشناسی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی، ایران حتی بیش از اینکه یک دولت-کشور باشد، یک ایده تمدنی است. یک معنای جاری است. یک ایده فرهنگی است. بارها ایران در هم ریخته و در معرض انواع تهاجمات و بلایا قرار گرفته اما این معنا در خاک ما باقی مانده و نسل به نسل از پدران و مادران به نسلهای بعدی منتقل شده است. این انتقال از طریق داستانها، فرهنگ شفاهی، فرهنگ مکتوب، اندیشهها، سبک زندگی و ارتباط با خود و جهان صورت گرفته است. رامین جهان بگلو در کتاب «ایده ایران» منتشر شده در ۲۰۲۵ این معنا را به صورت مبسوط توضیح داده است. از سوی دیگر باید دید چرا قدرت معنایی برای ایران مهم است؟ یک علت آن تحلیل فضایی قدرت در دنیای امروز است. یعنی قلمروی دولت، زایش قلمروها و هندسه امر سیاسی در جهان امروز تحول پیدا کرده است.»
فراستخواه که در نشست «همبستگی اجتماعی و دفاع ملی» با موضوع قدرت معنایی ایران سخن میگفت، ادامه داد: «مدتی است بشریت اساسا به دنیای پسا حقیقت (Post- truth) پرتاب شده است. نه تنها حقیقتها و باورهای پیشامدرن و خوف و رجاهای پیشامدرن، رنگ میبازند، بلکه حقیقتهای مدرن و باورهای خوشبینانه عصر روشنگری در سده ۱۸ و ۱۹ و باورهایی که به انسان جرات دانستن میداد، تمام شده است. امروز دیگر مساله انسان، جرات داشتن یا نداشتن در مورد دانستن نیست، بلکه باور نداشتن به حقیقت است که دارای اهمیت شده است. در برابر هر دعوی معرفتی یک دعوی تازه سر بر آورده است. به قول هایدگر یک نوع فراموشی هستی در پس از دعاوی شکل گرفته است. اسم این وضعیت را عسرت معنا و کسوف معنا در دنیای امروز مینامم. یعنی نفوذ بیوقفه نیهیلیسم که اول بار نیچه این بزرگمرد به خاطر آن برای انسان گریست. وسوسهای آشکار در جهان وجود دارد که به انسان میگوید حقیقت را رها کن و به قلمروی قدرت بچسب! به انسان میگوید، فضای قلمروی تو چقدر است این مهم است؟ حتی در جهان امروز تاریخ به نفع قلمرو و فضا پس میرود. یک زمانی انسان درباره تاریخ خود صحبت میکرد اما صدایی در جهان طنینانداز شده که قدرت و قلمروی تو است که اهمیت دارد. این وضعیت تاثرآور و سوگناک است. اینها مرثیه جهان امروز است. قلمروی قدرت و فضای قدرت دارای اهمیت شده است. روسو میگوید اولین فردی که دور یک قطعه زمین حصار کشید و ادعای مالکیت کرد، مفهومی با عنوان قلمرو را ایجاد کرد.»
او یادآور میشود: «اما باید دید عناصر تشکیلدهنده قلمروی قدرت چیست؟ یکی ثروت است که تحلیل آن را ابتدا مارکس آغاز کرد و بقیه متفکران آن را ادامه دادند. پس ثروت مهم است و قلمرو و قدرت ایجاد میکند. در امریکا ثروت وجود دارد. در اسراییل ثروت است، شکل معکوسی از ثروت در چین هم موجود است. اینها قلمرو میسازند. در چین یک سرمایهداری معکوس جهانی وجود دارد. قلمرو چه میخواهد، هل من مزید میطلبد، گسترش میخواهد. هفت اقلیم را میبلعد و باز هم میخواهد. همین امروز در جنگ تعرفهها، قلمروی قدرت امریکا میگوید، کانادا را میخواهم، گرینلند را میخواهم، خیلج مکزیک و حتی مریخ را میخواهم. برای کسب لیتیوم وارد افغانستان میشود، معادن اوکراین را مصادره میکند و... باز هم طلب میکند. این جهان قلمروهاست. به جای غزه میگوید یک جهان کنار دریا میخواهم، بسازم. ناتو وجود دارد و شانگهای هم وجود دارد. اینها همه قلمروهای امروز هستند. این جهان واقعی ماست.»
فراستخواه با اشاره به اینکه دومین عنصر تشکیلدهنده یک قلمروی قدرت، تکنولوژی است، میگوید: «در این زمینه هم هایدگر کارهای زیادی انجام داده است. هواپیماهای بمبافکن، پهپاد، سامانههای ضدموشکی، هوش مصنوعی، تیکتاک و... قلمروی قدرت ایجاد میکند. من نه به عنوان یک ایرانی بلکه به عنوان یک شهروند جهانی صادقانه میگویم و خودم را در جای یک شهروند جهانی میگذارم. اینکه ترامپ نسلهای جدید بمبافکنها را پیش چشم جهانیان نمایان میکند و مسوولان دولتش پشت سرش لبخند مغرورانه سر میدهند، یک تکنیک است. سومین عنصر قلمروی قدرت رسانه است که مکاتب بسیاری را شامل میشود. رسانه جهان را بازنمایی میکند. نظرسنجی تولید میکند، توزیع احساسات میکند و نیک و بد ایجاد میکند.»
این جامعهشناس تاکید میکند: «چهارمین عنصر در قلمروافزایی، معرفت است، به ویژه صورتهای هژمونیک معرفت. مثلا معنای هژمونیک مدرنیته غربی، سبک زندگی امریکایی و... یک معناست. از درون آن «اول امریکا» بیرون میآید و جنبش انتخاباتی شکل میدهد. یک نژاد سفیدپوست عملگرای منفعتگرای مرد بیتفاوت به سرنوشت جهانی، اقلیمی، سیارهای، ضد مهاجر و ضد رسانه که با اعداد موجسازی میکند. با این رویکرد بوش ال گور کنار میرود و ترامپ بیانیه پاریس را کنار میگذارد. دموکراسی در امریکا با دموکراسی که توکویل روایت میکند، متفاوت است. دیگر خبری از دموکراسی مشارکتی نیست. امروز هر کسی تنها بازی میکند. تصور میکنم دولت فعلی اسراییل به ویژه راست افراطی حاکم، ۴ منبع قدرت و شرارت را با هم دارد. هم سرمایه مالی دارد، تکنولوژی دارد که گوشیهای دستی همراه را بدل به نارنجک دستی میکند، امپراتوری رسانهای دارد، معنای هژمونیک دارد و ایده از نیل تا فرات را مطرح میکند. ضمن اینکه یک دموکراسی خاصی را برای خود ترتیب داده که میگوید همه برابرند اما صهیونیستها برابرترند.»
این استاد دانشگاه و جامعهشناس با اشاره به اینکه حال به این مفهوم باز گردیم که چرا قدرت معنایی برای ایران مهم است؟ ادامه میدهد: «تصور من طی این چند دهه این است که زیر پای قلمروهای قدرت ایران خالی شده است. یعنی نه ثروت پایدار برای خودمان ایجاد کردهایم نه تکنولوژی پایداری شکل دادهایم و نه رسانههای ریشهدار ملی ایجاد کردهایم. رسانههایی متعلق به مردم که صداهای واقعی مردم را بازتاب دهد، مرجعیت رسانهای را از دست داده و تنها چیز باقی مانده برای مانایی ایران، معناست. حال باید دید ایران چگونه معنا میشود؟ به عنوان یک دانشآموز، معتقدم معنا به شکل اجتماعی ساخته میشود. این معنا را در مکانهای دولتی نمیتوان ساخت. معنا به شکل اجتماعی ساخته و به شکل اجتماعی زوال پیدا میکند. اساسا قدرت یعنی تاثیر بر دیگران. قدرت معنایی یعنی از طریق ساختارهای معنایی و نشانههای زبانی بتوانیم معانی خاصی را شکل دهیم. تصور میکنم، طی دهههای اخیر دو جریان معنایی از هم متمایز میشدند.»
فراستخواه میگوید: «یکی معنای جهانداری ایرانی است که پیشینه تمدنی و تاریخی بلندی دارد و دیگری معنای جهانستیزی ایرانی است. اولی در واقع معنای هویتاندیش و نابگرای شیعی داشته و به دنبال امالقرایی ایران است، معنای سیاسی نیابتی را پیگیری میکند اما در برابر خود ضد معنا را تکثیر کرد. ضد معناهای تکثیر شده، اول سکولاریسم و سپس سلطنتطلبی و قومگرایی و... است. اینها ضدمعناهایی است که معنای هژمون شده دولتی و حاکمیتی از ایران را بازتاب داده است. این رویکرد به دنبال ناسازگاری در منطقه و جهان است. معنای دیگری که جهانداری ایرانی از خود نمایان میکند، معنای ایران فرهنگی، ایران تمدنی و ایران سرزمینی است که همواره ترکیب آن با ملتهای دیگر توسعه پیدا کرده و در ارتباط با ملتهای دیگر بارور شده است. معنایی از اجتماع، شهر و آبادی و سرزمین و معنایی که در ذهن افرادی چون فروغی قرار داشت. این معنای جهانداری ایرانی و ایران جهانی و جهان ایرانی است که در ذهن این متفکران قرار داشت. حتی در ثنویت ایرانی گفته میشود اهریمن وجود دارد اما انسان میتواند علیرغم محدودیتها کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک داشته باشد. در اسلام ایرانی هم همین رویکرد تکرار شد. به نظرم معنای دوم ایرانی، بازتاب مغز ایرانی و نشانه تغییرات جدید با حضور زنان، جوانان و طبقات نو است. برخاسته از حیات مدنی و معقول ایرانی است. ما باید به سمت این درک و تصویر از ایران برویم.»